هیرادهیراد، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

هیراد

به وبلاگ من خوش اومدید

هیراد

 هیراد یعنی دارای چهره شاد و یک نام فارسی ریشه دار است . از آنجا که نامی خوش آهنگ و دارای تلفظ آسان است  از سوی ایرانی دوستان و میهن پرستان برای نام پسران برگزیده شده است .  

 

عكس

اولين عكس مربوط ميشه به نوروز 94   و اومدن به محل كار مامان و بابا توي ايام عيد:   وعكس اتليه عيد و رفتن به شمال براي سيزده بدر: مهموني هاي بهار: بازي هاي تابستون:  سينما فيلم باب اسفنجي مسافرت هاي تابستون: مسافرت پاييزي: جشن تولدت در مهد و عكس هاي آتليه روز تولدت: عكس هاي مهد به مناسبت جشن ميوه: و اومدن معين به خونمون: ...
18 آذر 1394

آخرين روزهاي سال 93

در آخرين روزهاي سال 93 هستيم و خدا رو هر لحظه شكر مي كنم كه منو از نعمت وجود تو بر خوردار كرده و اينكه اين چند روز اينقد حرفاي بامزه و تعجب بر انگيز زدي كه گفتم امروز حتما بيام و برات ثبتشون كنم .. ديروز اومدي ميگي مامان من مي خوام اداتو در بيارم !!! گفتم چه ادايي؟ گفتي مي خوام مثل تو حرفاي باحال بزنم داشتم ميرفتم حمام و ميدونستم كه صابون تموم شده و با خودم بردم ....بعد چند دقيقه در زدي و گفتي مامان درو باز كن ....ديدم برام صابون اوردي ....رفته بودي از كمد ديواري جعبه صابون رو باز كرده بودي و يكي براي من اورده بودي و يكي برده بودي تو دسشويي گذاشته بودي... يكي از معضلات فعلي ام با تو اينه كه هر روز دلت ميخواد ...
20 اسفند 1393

خاطرات سال چهارم

سلام به شيرين زبون ترين پسر دنيا تولد سه سالگيت امسال خصوصي برگزار شد تو خونواده سه نفره خودمون بخاطر اتفاقي كه برات افتاد يروز كه از مهد كودك مي رفتيم خونه(اواسط مهر) با دو تا از مامانا رفتيم پارك و شماها مشغول بازي شديد كه تو  دويدي جلوي تاب و سرت شكست ..نميخوام زياد از اون روز بگم چون برام تداعي ميشه و حالم بد ميشه توي سن جالبي هستي و شيرينتر از هميشه هستي خيلي با نمك و بچگونه حرف مي زني و تقريبا همه كلمات رو بلدي چند تا از حرفاي بامزه تو كه يادمه برات مي نويسم: ميگي تو نميري سر كار ...بابام ميره سركار تو ميري دانشگاه بزرگ شدم آقا شدم قدم رسيد به هوا برات انگشتر مي خرم يرو...
26 آبان 1393

حرفهاي هيراد

امروز مي خوام حرفايي كه  تلفظشون بامزه است و مي گي برات بنويسم مي گي كارتون ببعي ها رو تو آتي برد (كامپيوتر) بذار مي گي دستمو ببين لاي در مونده گاز ايگيده (گاز گرفته) ببين پارسا منو ميشقون (مشگون) گرفته هنوز به( نون) مي گي نوم بعضي صبحا مي گه نريم مهد تعطيله بريم دريا...بريم خونه باباجون... تهنا مي مونم  ديگه توي مهد هم گفتم پوشكت نكنن و هي رختخوابتو مي دن كه خيس كردي و خودتو نگه مي داري كه با مربي ها نري دستشويي...وتا منو مي بيني مي گي تو شلوارم جيش نكردم تازگي خيلي ابراز احساسات مي كني ...به من مي گي...عشقم ...عزيزم...نفسم.... خيلي شعر بلدي كه منو بعضي وقتها غافلگير مي كني ...و حتي شمردن اعداد ب...
10 تير 1393

بهار 93

بايد مامان رو ببخشي كه خيلي وقته برات چيزي ننوشتم ولي از وقتي مامان دوباره دانشجو شده ديگه وقت سر خاروندن هم نداره و يه كوچولو عذرم موجهه .... از عيد شروع مي كنم كه سومين نوروزي بود كه خونمون رو با مهر وجودت ...با گرماي حضورت.....با صداي قشنگت ....با عطر نفست و خلاصه باعث شدي زندگي من زيباتر از پيش باشه.....مرسي از اينكه هستي اوايل نوروز تهران بوديم و از 11 فروردين رفتيم شمال و كلا همه چيز خوب بود .... از شيطونيات بگم يا نگم؟ هر روز كه مي گذره داري شيطونتر و البته فهميده تر ميشي تقريبا تمام كلمات رو ادا مي كني با يكم غلط مثلا مي خواي بگي اقا هيراد ميگي قاقا هيراد در جواب بابا كه مي گه تو پسر خوب بابايي مي گي من پسر مامانمم ...
14 ارديبهشت 1393

آبله مرغون

اين خاطره كه الان برات مي نويسم زياد خوشايند نيست روز دوشبه 9 دي زنگ زدم ديدم عموت داره ميره شمال بهشون گفتم كه من و پسرم هم باهاتون مياييم و عمو اومد دنبالمون بعد رفتيم مهد دنبال آرين و بعد دنبال زن عمو و رفتيم شمال و خيلي به تو و آرين خوش گذشت البته كه كمي هم تو ماشين جيغ همديگه رو در مياورديد خلاصه شب تا دير وقت بازي كرديد و صبح هم همينطور و صداي هياهوتون كل خونه رو گرفته بود عصري عمو اينها رفتن خونه مامان زن عمو ...من ديدم توي چشمت خيلي قرمزه و فكر كردم سرما خوردي ولي شب تب كردي و صبح ديدم ابله مرغون گرفتي ...شب دوباره تب كردي ودونه ها بيشتر شدن و دوباره تب و روز سوم به اوج رسيد و كل بدنت پر شده بود...توي چشمت گوشت دهنت و تو همش مي گفتي ...
18 دی 1392

يلدا

شب يلداي امسال من مادر بزرگ شدم و همه رو دعوت كردم فقط بابا جون و ماماني نيومدن چون ماماني سرما خورده بود ....مهد كودك براي شب يلدا براي هر كلاس تعيين كرده بود كه غذا دسر آجيل و كاردستي بيارن كه كلاس شما بايد كاردستي درست مي كرد و من واست آدم برفي درست كردم و خيلي خوشش اومد و زدن به برد اعلاناتو حالا عكس هاش ...
18 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هیراد می باشد